الشيخ علي اكبر النهاوندي

319

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع )

و معامله كردند و سخن گفتند و با آن‌كه برادران او بودند ولى او را نشناختند ، تا آن‌كه يوسف اظهار نمود من يوسفم ؛ پس چرا اين امّت ملعون انكار مىنمايند كه خدا در وقتى از اوقات ، بتواند حجّت خود را از مردم پنهان كند . به تحقيق يوسف عليه السّلام پادشاه مصر بود و ميان او و پدرش ، هجده روز فاصله بود ، اگر خدا مىخواست يوسف مكان خود را به يعقوب بشناساند ؛ قادر بود . و اللّه ! يعقوب و فرزندانش بعد از بشارت ، در طول نه روز از راه باديه به مصر رفتند ، پس چرا اين امّت انكار مىكنند كه حق تعالى آن‌چه را نسبت به يوسف كرد ، نسبت به حجّت خود ، نيز بكند كه در بازارهاى مردم راه رود و بر بساط آن‌ها قدم گذارد ولى ايشان او را نشناسند تا وقتىكه خدا رخصت دهد خود را به ايشان بشناساند ؛ چنان‌چه به يوسف رخصت داد ، هنگامى كه به برادران خود گفت : آيا مىدانيد با يوسف چه كرديد ؟ آن‌گاه گفتند : آيا تو يوسفى ؟ [ غيبت حضرت شعيب ] 11 صبيحة يازدهمين حجّت الهى كه براى ايشان غيبت حاصل شده ، حضرت شعيب عليه السّلام است كه دو مرتبه از ميان قوم خود كه اهل مدين بوده ، غيبت كرده است . مرتبهء اوّل ؛ آن است كه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام از آن خبر داده ؛ چنان‌چه در حيات القلوب علّامه مجلسى است كه از حضرت امير عليه السّلام منقول است : شعيب ، قوم خود را به سوى خدا خواند تا آن‌كه پير و استخوان‌هايش باريك شد . پس مدّتى از ايشان غايب گرديد و به قدرت الهى ، جوان به سوى ايشان برگشت و آن‌ها را به سوى خدا خواند . ايشان گفتند : وقتى پير بودى ، سخن تو را باور نداشتيم ؛ امروز كه جوانى چگونه باور داريم ؟ مرتبهء دوّم ؛ وقتى بود كه سلطان زمان او كه كلمن نام داشت ، آن حضرت و كسانى كه به او ايمان آورده بودند ، از شهر بيرون كرد ، چنان‌چه نمرود ، ابراهيم را اخراج